اکبر اکسیر
که ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم !
که ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم !
شیر مادر ، بوی ادکلن می داد
دست پدر ، بوی عرق
(گفتم بچه ام نمی فهمم)
نان ، بوی نفت می داد
زندگی ، بوی گند
(گفتم بچه ام نمی فهمم)
حالا که بازنشسته شده ام
هر چیز ، بوی هر چیزی می دهد ، بدهد
فقط پارک ، بوی گورستان
و شانه تخم مرغ ، بوی کتاب ندهد !
.
قرارمان این نبود
باید سکه بیندازیم
اگر شیر آمد، تردید نکن که دوستت دارم
اگر خط آمد، مطمئن باش دوستدارت هستم
. . . صبر کن، سکه بیندازیم
اگر دوستت نداشتم، آن وقت برو!
مگر می شود از هفت سالگی تا هفتاد سالگی ، مدام جریمه شد؟
نه !! هرگز جریمه هایم را کامل ننوشتم
ولی همیشه حرص معلمم را کامل در می آوردم.
چرا که من 2500 سال " عقده " را به دوش می کشم .
آری !
من فرزند خلف عقده های اجدادم هستم
اذامه رابخوانید
Saying and doing are two things
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
Speak when you are spoken to
چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی
اذامه رابخوانید
for voice is pray
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند
for eyes is pity
برای چشمان شما رحم و شفقت
for hands is charity
برای دستان شما بخشش
for heart is love
برای قلب شما عشق
and for life is friendship
و برای زندگی شما دوستی هاست
اذامه رابخوانید
http://www.4shared.com/file/174120165/ab7a20a2/Chris_de_Burgh_-_The_Same_Sun.html
I cannot sleep tonight; I have you on my mind,
امشب نمی توانم بخوابم، در فکر تو هستم
Even the wind is calling your name,
حتی باد هم اسم تورا صدا می کند
Though you are far away, I feel that you are near,
اگرچه از من دوری، ولی احساس می کنم در کنارم هستی
Whispering words from over the sea,
از آن طرف دریاها جملاتی را نجوا می کنم
And if you wake in your night, remember that I will be here;
و اگر از خواب برخواستی، یادت باشد که من آنجا کنارت خواهم بود
And like the same sun, that's rising on the valley with the dawn,
و درست مانند آن خورشیدی که آنجاست و صبحگاه بر آن وادی می تابد
I will walk with your shadow and keep you warm,
به همراه سایه ات خواهم بود و تورا گرم نگاه خواهم داشت
And like the same moon, that's shining through my window here tonight,
و درست مانند این ماه که امشب از پنجره ام می تابد
اذامه رابخوانید
PRESENT
- Small present Keep up friendship
- این مثل در بیان توصیه وسفارش به هدیه دادن است که به کار میرود .
- میگویند : کاسه همسایه شکم را سیر نمی کند ولی محبت را زیاد می کند .
PRETENTION
- Having no pretention to begin with .
- خر ما از کره گی دم نداشت !
- تمثیل :
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم
مرحمت فرموده ما را مس کنید
زرد است كه با درد موافق شده است
شاعر نشدي وگر نه مي دانستي
پاييز همان بهار است كه عاشق شده است
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند.
روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش در حال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس شویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!»
به نمونه های زیر توجه کنید :
هشلهف : مردم برای بیان این نظر که واگفت ( تلفظ ) برخی از واژه ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می تواند نازیبا و نچسب باشد، جمله ی انگلیسی I shall have ( به معنی من خواهم داشت ) را به مسخره هشلهف خوانده اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است ! و اکنون دیگر این واژه ی مسخره آمیز را برای هر واژه یا عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز ( چه فارسی و چه بیگانه ) به کار می برند.
چُسان فُسان : از واژه ی روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.
اذامه رابخوانید
آیا می دانستید که این عادت امروز ایرانیان که در جملات نهی کننده خود ن نفی را به جای م نهی به کار می برند از دیدگاه دستور زبان فارسی نادرست است ؟
امروز ایرانیان هنگامی که می خواهند کسی را از کاری نهی کنند، به جای آن که مثلا بگویند : مکن ! یا مگو ! ( یعنی به جای کاربرد م نهی ) به نادرستی می گویند : نکن ! یا نگو ! ( یعنی ن نفی را به جای م نهی به کار می برند ).
در فارسی، درست آن است که برای نهی کردن از چیزی، از م نهی استفاده شود، یعنی مثلا باید گفت : مترس ! ، میازار ! ، مده ! ، مبادا ! ( نه نترس ! ، نیازار ! ، نده ! ، نبادا ! ) و تنها برای نفی کردن ( یعنی منفی کردن فعلی ) ن نفی به کار رود، مانند : من گفته ی او را باور نمی کنم، چند روزی است که رامین را ندیده ام . او در این باره چیزی نگفت.
|
چه پر رو so cheeky! ولم کن let go of me بزن تو رگ. Dig in! چه آدمهایی پیدا میشن؟ what people حسابی صفا کردم. I painted the town red زندگیت بر فناست. your whole life is a waste |
Night of Pleasant Loneliness
Listen, the world's farthest bird is singing.
گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند.
The Night is fluid, whole, and open.
شب سلیس است ،و یکدست، و باز.
اذامه را حتما بخوانید
You have to live moment to moment, you
Have to live each moment as if it is the
Last moment. So don’t waste it in
Quarreling, in nagging or in fighting.
Perhaps you will not find the next
Moment even for an apology.
از لحظه به لحظه زندگی کردن گريزي نيست.
بايد هر لحظه را چنان زندگی كني كه گوي واپسين لحظه است.
پس وقت را در جدل،گلايه و نزاع تلف نكن.
شايد لحظه بعد حتي براي پوزش طلبي در دست تو نباشد.

واژه های فراوانی در زبان های عربی، ترکی، روسی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نیز فارسی است و بسیاری از فارسی زبانان آن را نمی دانند. از آن جمله اند :
کیوسک که از کوشک فارسی به معنی ساختمان بلند گرفته شده است و در تقریبا همه ی زبان های اروپایی هست.
شغال که در روسی shakal ، در فرانسوی chakal ، در انگلیسی jackalو در آلمانیSchakal نوشته می شود.
کاروان که در روسی karavan، در فرانسوی caravane، در انگلیسی caravanو در آلمانی Karawane نوشته می شود.
کاروانسرا که در روسی karvansarai ، در فرانسوی caravanserail، در انگلیسی caravanserai و در آلمانیkarawanserei نوشته می شود.
پردیس به معنی بهشت که در فرانسوی paradis ، در انگلیسی paradise و در آلمانی Paradies نوشته می شود.
اذامه را حتما بخوانید
آری از دل و دیده گرامی تر ، دست !
زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان
بی گمان دست گرانقدرتر است .
هرچه حاصل کنی از دنیا
دستاور دست
بیستون را یاد آر
اذامه را حتما بخوانید
– آیا می دانستید که ما بسیاری از واژه های فارسی مان را به عربی و یا به فرنگی واگویی (تلفظ) می کنیم ؟ این واژه های فارسی را یا اعراب از ما گرفته و عربی ( معرب ) کرده اند و دوباره به ما پس داده اند و یا از زبان های فرنگی ، که این واژها را به طریقی از خود ما گرفته اند، دوباره به ما داده اند و از آن زمره اند :
از عربی :
فارسی (که پارسی بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، یاقوت (یاکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجی (نارنگی)، سفید (سپید)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژه های دیگر.
آسانسور، آلیاژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد، پوتین، پودر، پوره، پونز، پیک نیک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تیراژ، تور، تیپ، خاویار، دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دبپلم، دیکته، رژ، رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زیگزاگ، ژن، ساردین، سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ، سرویس، سری، سزارین، سوس، سلول، سمینار، سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون، سیمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر، فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش، فیلسوف، فیوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کلیشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گریس، گیشه، گیومه، لاستیک، لامپ، لیسانس، لیست، لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتیک، ماشین، مانتو، مایو، مبل، متر، مدال، مرسی، موزائیک، موزه، مین، مینیاتور، نفت، نمره، واریس، وازلین، وافور، واگن، ویترین، ویرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسیاری از واژه های دیگر.
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ایی دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد،آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش واکن که میخواهد این قوی زیبا بمیرد
گمان نمی کنم این دست ها به هم برسند دو دل شکسته ی در انزوا به هم برسند
ضریح و نذر رها کن بعید می دانم دو دست دور به زور دعا به هم برسند
کدام دست رسیده به دست دلخواهش که دست های پر از زخم ما به هم برسند
شکوه عشق به زیر سؤال خواهد رفت و گرنه می شود آسان دو تا به هم برسند
فلک نجیب نشسته است و موذیانه به فکر که پیش چشم من این دو چرا به هم برسند
نشانی ده بالا به یادمان باشد مگر دو دور در آن دور ها به هم برسند
A month later, he sends a letter to his dad saying
"Berlin is wonderful, people are nice and I really like it here, but I'm a bit ashamed to arrive to school with my gold Mercedes when all my teachers travel by train
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....
براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است
و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این رنج است!!!
زلف را شانه مزن،شانه به رقص آمده است
من که هیچ...آینه ی خانه به رقص آمده است!
من و میخانه ی متروک جوانسالی ها
ساقی بی می و پیمانه به رقص آمده است
مردم شهر نظر باز و تو در جلوه گری
یار می گرید و بیگانه به رقص آمده است
شعری از آتش دیدار به لب دارد شمع
عشق در پیله ی پروانه به رقص آمده است
باد هر چند صمیمانه دویده است به خاک
برگ پاییز غریبانه به رقص آمده است
باز در سینه کسی سر به قفس می کوبد
به گمانم دل دیوانه به رقص آمده است
نایدا: ترجمه عبارتست از پیدا کردن نزدیکترین معادل طبیعی پیام زبان دهنده در زبان گیرنده، نخست از لحاظ معنایی و دوم از لحاظ کسب.
نیومارک: ترجمه فن و حرفه ای است که طی آن سعی شود یک پیام نوشتاری در زبانی را با همان پیام در زبان دیگر جایگزین کنند.
کت فورد: ترجمه جایگزینی مواد متنی در زبان مبدا با مواد متنی در زبان مقصد است.
جامعترین تعریف ترجمه با توجه به ماهیت فرایند سخن در چارچوب نظریه سخن کاوی و متن کاوی: ترجمه عبارتست از فرایند جایگزینی عناصر متنی زبان مبدا به وسیله عناصر متنی زبان مقصد که طی آن مترجم باید سعی کند با این عمل جایگزین سازی خود زمینه ای را فراهم آورد که در آن نویسنده اصلی و خواننده متن ترجمه با هم به تعامل و تاثیر متقابل بپردازند.